نوامبر 22, 2008 بدست امیر اعتماد
شنبه : امروز در بارگاه مشغول محاسبات فیزیکی برای نصب و راه اندازی سیاره های جدید بودیم …دستور داده ایم آتش زیر گالیله را زیاد کنند تا مردک اینگونه برای ما زحمت درست نکند! مردم سرشان به کار خودشان گرم بود و یک خورشید بود و یک ماه و مقداری ستاره که چسبانده بودیم طاق آسمان ! حالا همه فضول شده اند و هر روز به یک جای کار ما سرک می کشند! چشم درست کرده اند پدرسوخته ها که ته و توی عالم را وارسی کنند! هر سوراخی می بینند این چشمشان را فرو می کنند تویش ببینند چه خبر است!دستور داده ایم در آزمایشگاه بارگاه در مورد تغییرات نسل های اخیر بندگان تحقیق کنند! چند قرنی است خیلی فضول شده اند!
یکشنبه:از صندوق قرض الحسنه بهشت تماس گرفته اند و لیست مفسدان اقتصادی را که وام گرفته و پس نداده اند اعلام کرده اند! یکی نوح است که وام برای کشتی سازی گرفته بوده و ورشکست شده ، دیگران هم ابراهیم و اسماعیل و نوادگان و نتیجه گانشان هستند که همگی سند خانه خودمان کعبه را گرویی گذاشته اند و نمی شود اقدامی کرد ، یک وام هم متعلق به محمد است که بچه کوچیکشان مهدی پول را ورداشته و در رفته است!امروز قدری کسالت داشتیم …عزرائیل را فرستاده ایم زمین مقداری شیطنت کند تا بلکه حالمان معقول شود.تعداد متنابهی از بندگان را آورده است که فرستاده ایم قسمت محاسبات …کارهای این عزرائیل هم دارد تکراری می شود! خسته شدیم از سیل و زلزله و اینها! هنوز کسالتمان برطرف نشده است!
دوشنبه: از جهنم خبر رسیده است که سوخت تمام شده است و آتشی در کار نیست ! مغضوبین به جای عذاب و آتش از شدت سرما روی ویبره هستند! ملک سوخت را احضار کردیم . نوسان قیمت جهانی نفت و تصمیمات اوپک را بهانه کرده است ! دستور فرمودیم از ذخیره سوخت بارگاه علی الحساب یک حواله صادر کنند تا اهالی جهنم دچار ذات الریه نشوند و خرج اضافی پشت دستمان بگذارند!
سه شنبه : به میکاییل چی دستور دادیم در مورد این مردک احمدی نژاد و دار و دسته اش گزارش مبسوطی تهیه کند. مثل اینکه اطلاعاتی در مورد بنده دودره بازمان مهدی دارد! آخرین بار کل باغ های بهشت را بین تعدادی از دوزخیان قولنامه نموده و فراری شده بود! خبر رسیده بود که به علم شعبده وارد شده و اصول غیب شدن از انظار را آموخته اما در اصول ظهور به مشکل برخورد کرده است!

چهارشنبه:از اداره بازرگانی بهشت تماس گرفته اند در مناطق بالانشین بهشت مومنین بر روی رودخانه شیر و عسل سدسازی کرده اند و در املاک خود دریاچه مصنوعی ساخته اند! و شیر و عسل را در مناطق پایینی سهمیه بندی کرده و به صورت یارانه ای به فروش می رسانند! و سود قابل توجهی به جیب می زنند! محتمل است ریش نداشته ملک های سازمان شیر و عسل را چرب کرده باشند! امان از دست مومنین!
پنجشنبه : وضعیت اقتصادی دربار کمی آشفته شده ،ملک اقتصاد را احضار کرده ایم ..بحران اقتصادی آمریکا را بهانه کرده است! دستور داده ایم یک فروند کارت سوخت نامحدود از سهمیه الهی خودمان برای آتش کریستف کلمب صادر کنند! هر چه آتش است از گور همین پدرسوخته در می آید!
جمعه: چند روزی است فکر می کنم نانت نبود ، آبت نبود؟! ملک و حوری ات دم دست نبود؟! خلقت این آدمیزادت چه بود دیگر؟! از روز خلقت این موجود دوپا و فضول آسایش نداشته ایم . هر کاری برایشان می کنیم یک چیزی هم طلبکار می شوند! همیشه دنبال واسطه و پارتی هستند! جالب اینجاست که واسطه ها اعتبارشان از ما بالاتر رفته است! مردم شکایت ما را به ابوالفضل و حسین و غیره می برند! به لب تشنه و دست بریده بیشتر اعتقاد دارند تا قدرت ما ! جشن ها و عزاداری ها برایشان می گیرند! کاخ ها و بارگاه ها برایشان می سازند نعوذبخودم از مال ما شیک تر و بزرگتر!
به شاخه درخت و استخوان پوسیده یک ننه قمری آنقدر آویزان می شوند و مجیز می گویند که ما با این خدایی حسودیمان می شود! همیشه صدای حسین حسین و عباس عباس و وای کسی کشته شد و شاید این هفته بیایی به راه است! اما صدای خدا خدا را یک بار این حسین حلاج بنده مظلوممان گفت که جانش را گرفتند! عجب چشم سفیدهایی هستند قسم به خودم!
به نام ما دکان و دم و دستگاه باز کرده اند ، بهشت را سهمیه بندی می کنند و می فروشند! اگر می دانستیم کاسبی خداپسندانه اینقدر رونق دارد خودمان یک شعبه در زمین تاسیس می کردیم! دلمان گفته است از این مردم خدافروش ! کاشکی گل بازی را کنار گذاشته بودیم و با ملک هایمان زندگیمان را می کردیم!
ته نوشت :لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار خاطرات, خدا | 11 Comments »
نوامبر 18, 2008 بدست امیر اعتماد
ارسال شده در جامعه | برچسبدار آفرینش, خداوند, زن, عذاب | 16 Comments »
نوامبر 17, 2008 بدست امیر اعتماد
قطعا می توان بر سر مرگ و زندگی شرط بست که هر کسی در این مملکت در کمتر از نیم ساعت به یک امامزاده دسترسی دارد و یا در آینده دسترسی پیدا خواهد کرد! امامزاده ها به نوعی نسل های دوم تا بی نهایت امام های شیعیان هستند! که در هر شهر و شهرستان و بخش و روستا می توان در بزرگترین و مجلل ترین بنای آن منطقه سراغی از آنها گرفت! امامزاده ها در ازای پولی که به صندوقشان واریز می شود و یا ملکی که وقفشان می شود نقش های متفاوتی ایفاء می کنند ، پزشک ، وکیل ، دلال محبت ، فالگیر ، زائو ، بارور کننده زنان نابارور ، بنگاه کاریابی و اشتغال زایی و… هر درخواستی نرخی دارد و این نرخ در هر امامزاده ای بنا بر اعتبار و سابقه و عظمت بارگاه متفاوت است.
تنها درآمد امامزاده ها ، نذورات و اموال موقوفه ای است که از طرف مردم به امامزاده هدیه می شود. در کنار همین امام زاده ها می توان مردمی را یافت که به حق به نان شب محتاجند .اما از خود سوال کرده اید درآمد های کلان این امامزاده ها که سر بر ده ها میلیارد تومان در سال می زند صرف چه اموری می شود؟! سازمانی به نام اوقاف وظیفه سازماندهی مالی این درآمد عظیم را دارد .عمده این درآمد صرف بازسازی ، نوسازی و توسعه همین امام زاده ها و بقیه صرف دستمزد متولیان آن می شود! آیا تاکنون عمل عام المنفعه ای و غیر اقتصادی از این بنگاه مالی عظیم که با ترویج خرافات بین مردم رونق دارد و به نوعی از خون مردم تغذیه می کند دیده اید؟!

آیا امامزاده ها ( با فرض حقیقی بودن آنها ) به بقعه و بارگاه و آستان محتاجند یا جوانان بیکار و در آستانه ازدواج به اندک جایی برای زندگی؟! آیا این نذورات و اموال وقف شده به امام زاده های خفته در خاک می رسد یا پدری که شرمنده خواسته های کوچک فرزندانش است؟! آیا واسطه شدن این امامزاده های متمول نزد خدا کارسازتر است یا دعای خیر مادر دل سوخته ای که خرج عمل دخترش را ندارد؟!
امامزاده ها آنقدر مقدس شده اند که جای خدا را تنگ کرده اند! خوی بت پرستی انسان ها شاید اینبار در مرده پرستی تجلی پیدا کرده است…مرده پرستانی که امامزاده ها را از خدا بیشتر می شناسند و یاد می کنند ، دخیل می شوند و حاجت طلب می کنند و شفا می گیرند و فارغ از خدای خویش اند! و شاید فراموش کرده اند که از این امامزاده های متمول دیگر استخوانی هم به جای نمانده ! مردمی که همه چیز خودشان را در گروی محبت امامزاده می بینند! و نمی دانند اگر واسطه ای برای خدا باشد در اشک شوق آن بنده محتاجیست که محبتی دیده باشد نه در بارگاه های پر زرق و برق امامزاده ها!
ته نوشت: لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار کفر, امامزاده, بت پرستی, تقدیس | 3 Comments »
نوامبر 17, 2008 بدست امیر اعتماد
در ترکیه اسمیت دورال که متخصص ختنه کردن و صاحب یک کلینیک است برای اطلاع رسانی در مورد تخصص خود در منطقه محل کارش نیاز به یک تبلیغات خلاقانه و اقتصادی داشت، او یک پوستر برای با لبه های جدا شونده طراحی کرد، در این پوستر قسمت جدا شده که به شکل قسمت ختنه شده است حاوی اطلاعات ، تلفن و آدرس این کلینیک و به نوعی کارت ویزیت آقای دکتر است!

در مورد ختنه بیشتر بدانید : ختنه در ویکی پدیای فارسی
منبع : برداشت آزاد و ترجمه از سایت کلینیک اسمیت دورال
ته نوشت : لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار ismet dural, کارت ویزیت, اسمیت دورال, خلاقیت, ختنه | 11 Comments »
نوامبر 16, 2008 بدست امیر اعتماد
اگر چه وقت گذرانی با یک کروکودیل ، پیشنهاد خوبی برای سرگرمی نیست ولی اخیرا مجموعه ای در داروین استرالیا افتتاح شده که فرصت تجربه این موقعیت جذاب و پر هیجان را به شما می دهد!

باپرداخت حدودا هشتاد دلار می توانید با قفسی شیشه ای به عمق محل زندگی یک کروکودیل عظیم الجثه به نام چوپا سفر کنید و پانزده دقیقه هیجان انگیز را در کنار او تجربه کنید!

این کروکودیل که چوپا نام دارد قبل از این در یک مجموعه پرورش کروکودیل زندگی می کرد و به دلیل ناسازگاری با دیگر حیوانات مجموعه، احتمالا کشته می شد.

فعالین و انجمن های حمایت از حیوانات این اقدام را نوعی دست انداختن حیوان و تجاوز به محل زندگی وی می دانند اما صاحبان مجموعه معتقدند چوپا هم اکنون صاحب خانه است و مانند یک شاه زندگی می کند و به هر حال این از مردن خیلی بهتر است!

منبع : برداشت آزاد و ترجمه از http://realcoolpics.blogspot.com
ته نوشت : لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار قفس, مرگ, کروکودیل, استرالیا, حیات وحش, زندگی | 5 Comments »
نوامبر 12, 2008 بدست امیر اعتماد
خداي من ! خداي خوب و مهربان من !…
بهمن کوچکم را در میان دست های لرزانم میگذارم…
تا از انگشتانم ترانه ی محبت بیاموزد!
خدای من !
من و بهمن كوچكم دوست داريم…
در آسماني صاف سیگار دود كنيم …
و دعا میکنیم همه ی ما دانشجویان…
جیبهای خالی امان را برای خرید بسته های بهمن هدیه کنیم!
و از تمام سیگاری های زرد سرزمین مرگمان یاری بخواهیم…
تا به جای وینستون ، بهمن بکشند!
تا همه از سیگاری ایرانی و دل انگیز لذت ببریم…

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!
ته نوشت: لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار بهمن, بهمن مقوایی, بهمن کوچک, بهمن پایه کوتاه, بهمن جوجو, بهمن دودول, بهمن دانشجویی, بهمن سوئیسی, سیگار | 13 Comments »
نوامبر 9, 2008 بدست امیر اعتماد
سلام آقا رضا! آقا ما ارادت داریم خانوادگی …اگه خاطرتون باشه چند سال پیش دسته جمعی خدمت رسیده بودیم واسه پابوس و اینا ! همون خانواده ای هستیم که 10 تا بیست لیتری آب از سقاخونه برا تبرک برداشتیم و برگشتنی همه اسهال گرفتیم ها ! یادتون اومد؟! خیلی مخلصیم! آقا ما هرچی داریم از شما داریم! همون سال ننجونمون بعد از 90 سال بعد از اون اسهال سخت که هیچ جوری بند نیومد رضایت داد یه مرخصی استعلاجی واسه اون دنیا بگیره و اینقدر ….تا تموم شد و راحت شد! بنده خدا یه هفت هشت ساعتی تو مستراب مونده بود جنازش ! جون شما این مرده شوره اینقدر نق زد که نگو!
آقا رضا ما بدجوری اسیرت شدیم! خودمونم نفمیدیم چه جوری …اسیر اون پنجره فولادیت و اون کفترای باحالت که این داداش کوچیکه تخم سگ دو تاشو بلند کرده بود و کرده بودشون تو بولیزش!
آقا ما که نفهمیدیم چه جوریاست! میگن شما و داداشاتون خیلی فقیر بودین و همه چیتون دست مردم بوده! اما ما که هر کدومو دیدیم ، هم خودتون …هم نوه نتیجه ها و نبیره ها که ماشاءالله همه جا حضور دارن …یک دم و دستگاهی دارین که والله هیچ کی تو اون ده و شهر نداره! ماشالله مایه دارین تا کور بشه اونیکه نمی تونه ببینه! اما رضا جون یه کم ضایع هست …هیچ وقت از اون بارگاه اومدی بیرون ؟! اومدی دور و برش رو ببینی؟! آلونک ها رو دیدی؟! دیدی مردم آشغال جمع می کنن می فروشن واسه نون زن و بچه؟! دیدی تو هم اون چیزایی که شاتوت می بینه و تعریف می کنه؟! دیدی هوس یه ذره غذای گرم مونده رو دل خیلی ها؟! نشستی جلوی اون بچه که ببینی چه جوری زل می زنه به سیخای کباب و جیگر؟!


تو که ضامن آهو شدی…این مردم از حیوون هم کمترن؟! دلت میاد این گنبد طلا رو بکشی به رخ چار تا آدم ندار؟! دلت میاد این پول و طلاها رو هر روز یه صحن جدید کنی …بخری و بفروشی و بسازی و …بنازم به معرفتت …بنازم به انصافت ..امشب شب تولدته!…کجایی ؟! تو زرق و برق حرم ؟! یا تو نکبت و بدبختی هزار متر اونورتر؟!…کجایی؟!
ته نوشت : لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار مشهد, آستان قدس رضوی, امام رضا | 22 Comments »
نوامبر 3, 2008 بدست امیر اعتماد
مدتی است خلاقیت و نوآوری فرهنگی و اجتماعی مسئولین را به فکر خاکسپاری شهیدان گمنام در دانشگاه ها انداخته است. در مورد درستی و نادرستی این عملیات بحث های فراوانی بین موافقین و مخالفین انجام شده ، در هر حال مسئولین تصمیم قطعی خود را گرفته اند تا اگر دانشجویان به سمت شهدا نمی روند ، شهدا را به سمت قشر دانشجو هل بدهند.
در این که شهدا در بازه ای از زمان این کشور با هر تفکر و انگیزه ای جان خود را در راه وطن فدا کرده اند و عملشان در طول تاریخ همواره مورد ستایش است هیچ شکی و شبهه ای نیست. هیچ چیز نمی تواند پاسخگوی این از جان گذشتگی باشد . مطمئنا بیش از خود شهدا از بازماندگان آنها به صور مختلف تقدیر و تشکر شده است.
اما در مورد شهدای گمنام که هیچ اثر و نشانه ای از خود به جا نگذاشته اند تا هویت آنها مشخص شود چه مدرک و شاهدی وجود دارد تا ایرانی بودن آنها را اثبات کند؟! از کجا مشخص است شهدای گمنامی که در دانشگاه ها به خاک سپرده می شوند و برای آنها مراسم و بزرگداشت و غیره برگذار می شود سربازان مهاجم عراقی نباشند؟! مگر غیر از آن است که بعضی بقایای به جای مانده از این افراد هیچ مدرک شناسایی قابل دفاعی حتی برای اثبات ملیت خود ندارند؟!
چرا باید کشف اجساد در مرز ایران و عراق تبدیل به یک تجارت در این منطقه بشود و عده ای بقایای به جا مانده را با روغن و برنج و لباس و … معامله کنند؟! آیا این بدترین بی حرمتی به اجساد نیست؟! این که بقایای به جا مانده از یک انسان برای امتی که به زندگی بعد از مرگ و بهشتی شدن شهدا معتقدند چه ارزشی دارد مشخص نیست! این که چرا گورستان های ما از بیمارستان ها و آسایشگاه های روانی و سرای سالمندان و غیره پر رونق تر و شلوغ ترند مشخص نیست!

اگر نفس عمل و آشنا کردن دانشجویان با شهدا مهم است که دیگر نیازی به دفن فیزیکی شهدا در محیط دانشگاه نیست و اگر شهدا باید جایی در دانشگاه داشته باشند چرا از شهدای شناسایی شده برای این منظور استفاده نمی کنید تا خدای نکرده برادران و خواهران معتقد در سنگر دانشگاه به فرمانده ای عراقی که دستور تجاوز را صادر می کرده متوسل نشوند و وی را واسطه خود و خدایشان نکنند!
ته نوشت: لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار گمنام, دانشگاه, دانشجو, شهید, شهدا | 6 Comments »
نوامبر 2, 2008 بدست امیر اعتماد
جنگ ها بدون شک از غم انگیزترین حوادث بشری هستند.جنگ تاثیر مستقیمی بر روی فرهنگ ، اقتصاد و سیاست های یک جامعه دارد.افغانستان پس از جدا شدن از ایران همواره محفلی برای اختلافات داخلی و دخالت های خارجی بوده است.تصویر زیر شاید در افغانستان تصویری تازه و عجیب نباشد!
منبع عکس : سایت TheAge
ته نوشت : لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار افغان, افغانی, افغانستان, جنگ, سرباز | 4 Comments »
نوامبر 1, 2008 بدست امیر اعتماد
شاید زمانی بعد از انقلاب صنعتی و گسترش تولید انبوه ، رقابت در کمیت و کیفیت محصولات ارائه شده و تصاحب سهم بیشتری از بازار فروش مهمترین دغدغه مدیران بوده است . اما در قرن بیست و یک و آغاز هزاره سوم تبلیغات حرف اول را در تقسیم بازار می زند. نوآوری و خلاقیت که زمانی تنها در طراحی و ساخت محصول به کار گرفته می شد اکنون بیشترین نقش را در بخش بازاریابی و تبلیغات به عهده دارد.کمپانی Wallis یکی از هزاران تولیدکننده پوشاک در جهان است.این سری از پوسترهای گرافیکی Wallis برای تبلیغ لباس زنانه طراحی شده است! با Wallis متفاوت تر جلب توجه کنید!




با Wallis احتمالا خانم ها بیشتر از آقایان عمر خواهند کرد!
منبع: کمپانی والیس
ته نوشت : لینک این صفحه در بالاترین
ارسال شده در جامعه | برچسبدار fashion, لباس, مد, نوآوری, گرافیک, پوشاک, wallis, تبلیغات, خلاقیت, زنان, زنانه, طراحی | 5 Comments »
« Newer Posts - نوشتههای قدیمیتر »