Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘بازی’

منت بالاترین را عزوجل که عادتش موجب اعتیاد است و به مثبت اندرش مزید اعتبار ! هر لینکی که فرو می رود ممد امتیاز است و چون داغ شود مفرح ذات ! پس در هر مثبت دو نعمت موجود  است و بر هر نعمت تلافی واجب!

از مثبت و کامنت که بر آید  که از عهده  داغ شدنش به در آید؟!

اِعملوا ایها البالاتریون  شکراً مثبتا  وَ قلیلٌ مِن منفی الی السبیله مُختلفه…

کاربرهمان به که ز تقصیر خویش                                 عذر به درگاه بالا آورد

ورنه سزاوار بالاییش                                               کس نتواند که به جای آورد

رحمت اعتبار بی حسابش همه را رسیده و خوان دعوتنامه بی دریغش همه جا کشیده ، پرده ناموس تقلب  بندگانش به سرعت  بدرد و سلسله دسته بیلیان را به تقلب فاحش بجرد !(جر دهد)

مهدی و علی و رضا و عزیز در کارند                       تا تو اعتباری به کف آری و به غفلت ندهی

همه ار بهر تو سرگشته و فرمانبردار                         شرط انصاف نباشد که تو مثبت ندهی

ته نوشت: لینک این صفحه در بالاترین

Read Full Post »

عکس زیر قسمتی از ورزش ملی و عجیب «بز کشی» در افغانستان را نشان می دهد که شامل گروهی از اسب سواران مبارز و یک توپ برای بازی است. شاید این بازی ورزش چوگان را برای شما یادآور شود . اما تفاوت این است که توپ این بازی «جسد یک بزغاله مرده » است!

در حقیقت قانون خاصی وجود ندارد ، پاهای  بزغاله از زانو بریده می شوند ، شکم آن خالی می شود . سر بزغاله را جدا می کنند و از یک روز قبل جسد را در آب سرد نگهداری می کنند تا آن را سفت کنند!

نحوه انجام بازی به این صورت است که عده ای سوارکار برای کنترل جسد بزغاله با هم به رقابت می‌پردازند. سوراکاران باید جسد بز را در حین سوارکاری از روی زمین برداشته و آنرا با پیشی گرفتن از رقبا در محل مشخصی که معمولاً یک دایره علامت گذاری شده در زمین بازی است به زمین بگذارند. بازیگران بزکشی در افغانستان چپ‌انداز نامیده می‌شوند.

گاهی اوقات باید از خودتان بپرسید، چرا؟!

منابع:    ویکی پدیای فارسی ، وبلاگ coolcrazysports ،بی بی سی فارسی

ته نوشت : فایل ویدئویی بزکشی در یوتیوب

ته نوشت : لینک این صفحه در بالاترین

Read Full Post »

یادش به خیر اون قدیما …یه مغازه بود سر کوچه مدرسمون …پر از آتاری و سگا و کماندور و …بعد از مدرسه که می شد غلغله ای بود تو این دکون …بچه ها می ریختن واسه بازی ..یکی پول نداشت آتاری بازی می کرد با دسته خلبانی …یکی وضع جیبش خوب بود فوتبال و سونیک و …بازی می کرد با سگا !

صاحب مغازه که با قرض و قوله این کارو راه انداخته بود ..واسه تشویق بچه ها برای بازی دونفره ..به هر کی که برنده می شد یا یه رکوردی میزد یه کارت رنگی می داد …که روش با خط چاپی کج و کوله نوشته بود «برنده» ..جوری شده بود که بچه ها دیگه واسه بازی اونجا نمی رفتن …می رفتن که کارت بگیرن و بیان تو محل پزشو بدن که من  20 تا کارت دارم و …کارت ها معامله می شدن و سر کارتها شرط بندی می شد …کارت ها مهمتر از بازی شده بودن و همه بازی می کردن به خاطر کارت گرفتن!

کم کم دستگاه ها کهنه می شد …تلوزیون ها بی رنگ و رمق تر …دسته ها لق می شدن و کار نمی کردن…در و دیوارا کثیف تر و صندلی ها شکسته تر! اما بچه ها به عشق بازی و کارتها هنوز می رفتن و بازی می کردن …چاره ای هم نداشتن …چون دیگه مغازه ای اونطرفا نبود که بشه رفت و بازی کرد …

صاحب مغازه هم به این کار نداشت که کی میاد …کی میره ! کی خوب  و درست بازی می کنه …کی تو بازی تقلب می کنه! تو دعواها حق با کیه …اون فقط پول می گرفت و کارت رو می داد به برنده! …همین تقلب ها باعث می شد تا خیلی ها با هم دعواشون بشه …سر کارت چقدر که کل کل و دعوا نشد تو بچه های مدرسه …اما صاحب مغازه کاری به این چیزها نداشت  فقط پول می گرفت و کارت می داد! فقط می خواست که مشتری هاش رو از دست نده …

بعد از چند سال هم  مغازه رو جمع کرد و رفت شرکت کامپیوتری زد…واسه اون یه ماشین مدل بالا و یه خونه بالاشهر باقی موند و واسه بچه های مدرسه ما یه مشت کارت و دلخوری های قدیمی که سر دعوای بازی و برد و باخت و تقلب داشتیم!

راستی! چقدر این بالاترین منو یاد اون مغازه دوران کودکی میندازه!

ته نوشت:

بزرگی می گفت : یاد بگیریم ارزش عواملی که تو زندگی برامون سودآوری دارند رو بدونیم …حتی در و دیوار …آدما که جای خودشون رو دارند!

ته نوشت : لینک این صفحه در بالاترین

Read Full Post »